مرتضى مطهرى

106

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ايجاد مىكند ، « ج » خودش مُؤْثَر و مطلوب بالذات نيست بلكه « ج » براى « الف » وسيله است براى چيز ديگر ، در اين صورت بر حسب اصطلاح به « ج » خير نمىگويند . هرچيزى كه خودش مُؤْثَر نبود و وسيله بود براى چيز ديگر آن را اصطلاحاً « نافع » مىگويند نه « خير » . قبلًا هم ما اصطلاح خير و نافع را داشتيم كه توضيح داده شد . حال نقل كلام مىكنيم به آن چيزى كه « ج » به خاطر اوست . اگر آن چيز خودش خير و مُؤْثَر است و مطلوب بالذات اوست پس غايت به آنجا منتهى مىشود . اگر چنين نباشد آن نيز مطلوب بالذات و خير نيست و براى چيز ديگرى است . اگر بخواهيد بگوييد كه غايات بعدى هم هر كدام براى چيز ديگرى هستند و سلسلهء غايات به جايى منتهى نمىشود ، بنابراين سلسله غايات به شيئى كه خودش مُؤْثَر باشد منتهى نمىشود ، پس اصلًا به غايتى منتهى نمىشود ، و اين معنايش اين است كه ما علت غائى نداريم ، نه اينكه علل غائى غيرمتناهى است . در مورد علت فاعلى خلف لازم نمىآيد ، زيرا اگر بگوييم علل فاعلى غيرمتناهى هستند ، لازمهء غيرمتناهى بودنشان اين نيست كه فاعل ما فاعل نباشد . فاعلِ اول خودش فاعل است ، و همين فاعل هم خودش فاعل دارد ، و آن هم فاعل دارد ، به همين ترتيب ؛ اما اين فاعلها منتهى به حدى نمىشوند . پس در آنجا اگرچه ممكن است هر فاعلى فاعل داشته باشد ولى باز هم خودش فاعل است . اما در باب غايات اين امر معنى ندارد . نمىشود كه غايت خودش غايت باشد و غايت غايت هم غايت باشد و غايت آن هم غايت باشد ، زيرا غايت يعنى نهايت ، يعنى « ما ينتهى اليه طلب » ، يعنى آن كه طالب او را مىخواهد و به او مىرسد ، آن كه اين فعل براى اوست . پس عدم تناهى [ غايت ] مساوى است با غايت نداشتن . اين يك امر واضحى است . غايت و مطلوب بالذات و بالغير كارهاى انسان را در نظر بگيريد . خيلى از كارهاى انسان علت غائى دارد . آن كارهايى را كه انسان با يك عمل و حركت و با نيروى عضلانى انجام مىدهد ، اين كارها را انسان براى چيزى مىخواهد . در اعيان هم احياناً ممكن است چنين چيزى باشد . مثلًا خانه را مىخواهد براى استكنان ، كه اگر استكنان نبود اين خانه را نمىخواست . يا مثلًا پول را مىخواهد زيرا پول ارزش دارد و وسيلهء مبادله است با كالاهايى كه مطلوب اوست و حاجتها و نيازهاى طبيعى او را برمىآورد . اگر اين